هیئت ورزشهای همگانی استان آ.غربی
هیئت ورزشهای همگانی استان آ.غربی
هیئت ورزشهای همگانی استان آ.غربی

سخن رئیس هیئت

جناب آقای اشتری ریاست محترم هیات هیات ورزش های همگانی استان : این مطلب در حال بروزرسانی می باشد....
... [ادامه]
نوشته شده توسط در تاریخ آوریل 11, 2014 ساعت 05:01 |

تاريخچه پيلاتس:

ژوزف هوبرتوس پيلاتس (۱۹۶۷-۱۸۸۰)

ژوزف در مونشن گلادباخ ، شهري كوچك در حومه دوسلدورف آلمان متولد شد. او كودكي ضعيف و مريض بود كه از بيماريهايي مانند راشيتيسم، آسم و تبهاي روماتيسمي رنج مي برد .

نام فاميلي او پيلاتو pilatu  تلفظ مي شد كه ريشه يوناني دارد . ولي بعدها پدرش آنرا به پيلاتس تغيير داد . پدرش برنده جايزه ژيميناستيك بود و مادرش يك متخصص اعصاب .
روزي يك پزشك به ژوزف يك كتاب اوراق و قديمي در مورد اناتومي بدن داد ، به گفته خود او: من تمام اعضاي بدن را از روي كتاب ياد گرفتم. هر اندامي را كه ياد مي گرفتم حركت مي دادم . در آن زمان كودكي ساعتها در جنگل پياده روي مي كردم و حركات حيوانات را نگاه مي كردم، اينكه چطور حيوانات اندام خود را بكار مي برند و حركت مي كنند.

 

بگفته خود او وي حركات ورزشي شرق و غرب را عميقا مطالعه كرده بود . در سن ۱۴ سالگي چنان روي اندام خود فعاليت كرده بود كه از تصوير بدن او براي نمايش آناتومي استفاده مي شد .

در زمان نوجواني و دوراني كه هنوز در آلمان بود در رشته هايي مانند بوكس ، ژيميناستيك،اسكي، و شيرجه فعاليت مي كرد.

 

در سال ۱۹۱۲ براي تعليمات بيشتر به انگلستان سفر كرد . در آنجا بعنوان يك بازيگر در سيرك كار مي كرد . تا سال ۱۹۱۴ او و گروهش در سرتاسر انگلستان برنامه اجرا كرده بودند. او و برادرش در سيرك نمايش يوناني اجرا مي كردند .

 

در سال ۱۹۱۴ با شروع جنگ جهاني اول او بهمراه ديگر تبعه هاي آلماني دستگير و در بازداشتگاههاي لانكستر بازداشت شدند در همان جا او به هم قطارانش آموزش كشتي و دفاع شخصي مي داد. با اين هدف كه نيروي بدني آنها از زمان ورود به بازداشتگاه بيشتر مي شود در همانجا بود كه او روش ورزشي خود را كه بعدها “كنترولوژي” ناميده شد ، طراحي كرد در همان دوران او به بازداشتگاه ديگري منتقل شد و تقريبا به عنوان پرستار با زندانيان زيادي كه داراي بيماريهاي شايع زمان جنگ و حبس بودند كار مي كرد . سپس او شروع به ساخت وسايلي كرد كه با اين افراد توانبخشي كار كند . اين وسايل از تختها و فنرهاي قديمي و ابزار خراب و كهنه بيمارستان بودند كه از آنها بعنوان وسايل و تجهيزات توانبخشي استفاده مي كرد .

در سال ۱۹۱۸ آنفولانزاي مرگزا و خطرناكي سراسر دنيا را فرا گرفت و ميليونها نفر را طعمه خود كرد كه فقط دهها و صدها نفر در انگلستان قربانيان اين بيماري بودند.

 

افراد ژوزف با اينكه اين بيماري در سطح بازداشتگاه بسيار شيوع پيدا كرده بود همگي جان سالم بدر بردند .

بعد از پايان جنگ ژوزف به آلمان بازگشت و در بخش دفاع شخصي ارتش هامبورگ براي پرورش نيروهاي پليس شروع به كار نمود علاوه بر اين بطور خصوصي نيز روي افراد عادي تمرين مي كرد .

او مي گفت: زماني كه به آلمان برگشتم تمامي اين دستگاهها را اختراع كردم و تا سال ۱۹۲۵ آنجا ماندم و با افراد مبتلا به رماتيسم كار و تمرين مي كردم .

 

من فكر كردم چرا از قدرت و نيروي زياد بدني استفاده نكنم و حركاتي را طراحي كردم كه با اجراي بسيار آهسته بطوري كه بخشهاي بسيار عميق عضلات درگير شوند و نتايج مثبتي را شاهد بودم.

در همان دوران بود كه ژوزف با رودولف فون لابن آشنا شد .

 

وي يكي از متخصصان بزرگ حركت شناسي بود .او چندين حركت ژوزف را در تمرينات و كار خود بكار برد و شماري ديگر از متخصصان بنام نيز تمرينات او را در گرم كنندهاي ورزشي خود استفاده مي كردند .

در سال ۱۹۲۵ از او دعوت شد تا ارتش جديد آلمان را تمرين و ورزش دهد و لي از آنجايي كه او از سيستم سياسي آلمان راضي نبود تصميم به ترك كشور نمود.

با كمك چند تن از دوستانش قادر به ترك آلمان و سفر به آمريكا شد.

در راه سفر به آمريكا با كلارا (همسر آينده اش) آشنا شد .

كلارا معلم يك مهد كودك بود و از دردهاي آرتروزي بشدت رنج مي برد ژوزف با تمرينات اختصاصي خود دردهاي كلارا را از بين برد .

 

پس از ورود به امريكا و شهر نيويورك در سال ۱۹۲۶ آنها در خيابان هشتم اين شهر مركز ورزشي خود را باز كردند. درست در محلي كه چنديد مركز ورزشي و بخصوص باله وجود داشت در همان جا بود كه ژوزف علم كنترلوژي را بعنوان بخش اصلي تمرينات ورزشكارانش قرار داد .

بسياري از مربيان و سر مربيان ، ورزشكاران آسيب ديده خود را جهت ترميم اندام آسيب ديده نزد او مي فرستادند .

بسياري از مربيان نيز براي افرودن تعادل و قواي بدني ، شاگردان خود را به شركت در كلاسهاي ژوزف تشويق مي كردند.

 

ژوزف پيلاتس يكي از هواداران سلامتي و ورزش بود از هرگونه آلودگي سيگار، الكل و … اجتناب مي كرد.

بارها در سرماي زمستان اورا فقط با يك شلوار ورزشي كوتاه در حال دويدن در خيابانهاي نيويورك مي ديدند .

در ژانويه ۱۹۶۶ ساختمان آنها آتش گرفت . ژوزف براي نجات وسايل ورزشي به ساختمان برگشت كه ناگهان كف ساختمان زير پايش آتش گرفت و ريزش كرد و او براي مدتي طولاني از ميله اي آويزان مانده بود تا بالاخره ماموران آتشنشاني وي را نجات دادن گفته مي شود اين واقعه كمك بسيار زيادي به مرگ او در سال ۱۹۶۷ در سن ۸۷ سالگي كرده است.

همسرش كلارا كه در امر مربيگري و صبر و حوصله چيزي از ژوزف كم نداشت به اداره مركز ورزشي تا ۱۰ سال بعد و زمان مرگ خودش در سال ۱۹۷۷ ادامه داد .

درباره نویسنده / admin

[ همه نوشته های admin → ]

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد